تبليغاتX
Design By : WWW.FREES.BLOGFA.COM


کاش سر نوشت جز این می نوشت....

کاش سر نوشت جز این می نوشت....

برای تمام کسانی که آرزو دارندو از زندگی لذت می برند و در آخر عاشقند.

الهی

روزي از روزها مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده مي شد :
من كور هستم لطفا كمك كنيد

روزنامه نگار خلاقي از كنار او مي گذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سكه داخل كلاه بود  . او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اين كه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري  روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد . عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد پر از سكه و اسكناس شده است مرد كور از صداي قدم هاي او ، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان كسي است كه آن تابلو را نوشته بگويد ، كه بر روي آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد : چيز خاص و مهمي نبود ، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد مرد كور هيچ وقت ندانست كه او چه نوشته است

ولي روي تابلو او خوانده مي شد :     
امروز بهار است ، ولي من نمي توانم آن را ببينم !

نکته ی مدیریتی:

وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد راهبرد خود را  تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترين ها ممكن خواهد شد باور داشته باشيد تغيير بهترين چيز براي زندگي است . حتي براي كوچك ترين اعمالتان از دل ، فكر ، هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است ....... لبخند بزنيد .

روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه پيش فرشته هاست 

وبه كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود،دسته بزرگي از 

فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي

را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند،باز مي كنند وآنها را

داخل جعبه مي گذارند.مرد از فرشته اي پرسيد شما چه كار

مي كنيد؟فرشته درحالي كه داشت نامه يي را باز مي كرد،

گفت اينجا بخش دريافت است وما دعاها وتقاضاهاي مردم

از خداوند را تحويل مي گيريم.مرد كمي جلوتر رفت.باز تعدادي

از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و

آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.مرد پرسيدشماها

چه كار مي كنيد؟يكي از فرشتگان با عجله گفت اينجا بخش

ارسال است،ما الطاف ورحمت هاي خداوند را براي بندگان به

زمين مي فرستيم.مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه

بيكار نشسته است.با تعجب از فرشته پرسيد شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد اينجا بخش تصديق جواب است.مردمي كه

دعاهايشان مستجاب شده،بايد جواب بفرستند ولي فقط

عده بسيار كمي جواب مي دهند.مرد از فرشته پرسيد مردم

چگونه مي توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ دادبسيار ساده،

فقط كافيست بگويند

         خدایا شکر

الهی! راز دل را نهفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر٬ چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم که خرد مدهوش و بيهوش است.
الهی! داغ دل را نه زبان تواند تقرير کند و نه قلم يارد به تحرير رساند الحمدلله که دلدار به ناگفته و نانوشته اگاه است.
الهی! دلخوش بودم که گاهی گريه سوزناک داشتم و دانه های اشک اتشين می ريختم ولی اين فيض هم از من بريده شد ولی بارلها ٬ عاشق نگريد چه کند و بنده فرمان نبرد چه کند؟
الهی! دل چگونه کالايی است که شکسته ان را خريداری و فرموده ای: پيش دل شکسته ام .
ای مونس شبهای تنهاييم ٬ خيلی دلم شکسته از همه


 

نوشته شده توسط fatemeh در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 16:16 موضوع | لینک ثابت


قصه تلخ

     وقتی خدای آسمونها بنده هاشو می آفريد

         با قلم بلور مهر و محبت با جوهر طلايی رنگ می نوشت

          روی پيشونيها قصه خوب سرنوشت وقتی نوبتم رسيد

           خدای آسمونها ديد بلور نوك قلم شكست .

             كفتر نوك طلا از مرغ غم يه پر گرفت نوشت

           روی پيشونی من قصه تلخ سرنوشت

 


 

نوشته شده توسط fatemeh در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت


سرنوشت

گفتم ز سرنوشت بیندیش و آسمان

گفتی غمین مباش كه آن كور و این كر است

دیدی كه آسمان كر و سرنوشتِ كور

صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است


 

نوشته شده توسط fatemeh در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت 7:47 موضوع | لینک ثابت


پرواز می کنم چون آسمان مال من است

  

            پرواز کن

                     هر چه می توانی

                                            حتی اگر در قفس باشی

                                      پرواز در قفس

                            تمرین برای

    پرواز در آسمان آبی ست

                                      در روز رهایی 

                          پرواز در قفس

پروازی برای نمردن و برای ماندن تا رهایی

 

دلم گرفته است ...

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم ..

. چراغ های رابطه تاریکند ...

چراغ های رابطه تاریکند ...

کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد ...

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها دعوت نخواهد کرد ...

پرواز را به خاطر بسپار ...

پرنده مردنی ست ... 

                    


 

نوشته شده توسط fatemeh در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت


مادرم دوستت میدارم.........

باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 اما نفرين بر اين زندگي

                      هرگاه از کوچه خاطره ام گذر کردي

                                                          هرگاه شعر مرا خواندي

                                                                               آنگاه لحظه اي بر ان کوچه توقف کن

                                                      و قطره اي اشک به شعرم هدیه کن

زندگي نه چون تصويري است که بتوان آنرا در يک نگاه ديد

و نه کبوتري است که بتوان آنرا محبوس کرد

بلکه کتابي است ......!

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم

با دلای شکسته کمی مهربون باشیم
کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم
احترام دلای شکسته رو نگه داریم 
 کاش به مهربونترا دین مون وادا کنیم
سهم خوشبختی مون رو وقف بزرگترا کنیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم
کاش که پک کنیم تمام اشکایی که جاریه 
 خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه

کاش دس پرنده های بی پناه و بگیریم
توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم
کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق رو تا همیشه محکم بکنیم
کاش بنشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد دل کنن به آرزشون می رسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه 
 بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر هم و خوب بدونیم 
 نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره
 آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره 
 

                            

                                      

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی  

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پر دشت های استقناء

اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی

صدای عاشقانه ازادی

فقان و ناله شبگیر می شود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

 

چشم خسته من تیز می شود گاهی

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد .بگیر

مگو چنین و چنان می شود گاهی

به سوی خویش مرا میکشدچه خون و چه خاک

محبت است که زنجیر می شود گاهی

 


 

نوشته شده توسط fatemeh در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


خوشبختی در چیست؟

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب

لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی که چنان ببینی

یا چیزی که چنان بدانی

       من درد مشترکم

        مرا فریاد کن....


 

نوشته شده توسط fatemeh در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم.............

 

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو            نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه  همه دوستم میدارن                        وسط قصه میشه همه سربه سر من می زارن

تا می خواد قصه تموم شه                                      همه تنهام می زارن

می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم                   می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه خراب بشه                       تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی                 می تونم درست کنم ترس دل و دل واپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم                    می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام                      یه دروغگو میشم همیشه ورد زبونا

یه نفر پیدا بشه به من بگه چکار کنم                         با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره                   توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره

 

به نظر شما اصلا عشق واقعی وجود داره؟ من که تا به حال عاشق نشدم و نخواهم شد

فقط شنیدم عشق وسعتی داره به اندازه کهکشان هایی که هنوز کشف نشدند

نظر شما چیه؟

 

 


 

نوشته شده توسط fatemeh در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


الفبای زندگی

 

الف :  آرامش كلید درهای خوشبختی است . . .

ب   :  بخشندگی را یاد بگیر و همیشه آن را به كار بند . . .

پ   :  پرواز تنها راه رسیدن به آسمان نیست، بلند فكر كن . . .

ت   :  ترس تو را از ادامه راه باز می‌دارد ، شجاعت را در كوله بارت بگذار . . .

ث   :  ثمره عشق به زندگی‌ات رنگ موفقیت خواهد داد . . .

ج    :  جایی كه متعلق به تو نیست نرو و آن جا حرفی نزن . . .

چ    :  چشم‌هایت را به روی بدی‌ها ببند . . .

ح    :  حرفی را به زبان بیاور كه تو را به پشیمانی نرساند . . .

خ    :  خدا را در هر لحظه از زندگی یاد كن . . .

د     :  دست مهربانی‌ات را از دیگران دریغ نكن . . .

ذ     :  ذوق كودكانه‌ات را چون كودك درونت تا همیشه با خود همراه كن . . .

ر    :  رنگی كه برایت آرامش می‌آورد را به دیوار اتاقت بزن . . .

ز    :  زرنگی را از ضایع كردن حق دیگران باز شناس . . .

ژ    :  ژرفای اندیشه توست كه به كارهایت عمق می‌بخشد . . .

س  :  سختی سنگ را در گام‌هایت تكرار كن نه در دلت . . .

ش  :  شروع دوباره یعنی مغتنم شمردن فرصتهایی كه شاید دیگر امكانش نیست . . .

ص :  صداقت از هر پیمان نامه‌ای معتبر تر است و خاطرت باشد كه ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند . . .

ض :  ضرر یعنی امروز بگذرد و چیزی به اندیشه، سلامت و ثروت تو افزوده نشود . . .

ط   :  طلای وجودت را به سنگ محك خاك فروشان مسپار . . .

ظ   :  ظاهر و باطنت را یكی كن تا ریا كار خوانده نشوی . . .

ع   :  عشقت را نثار خانواده‌ات كن . . .

غ   :  غفلت از درك ارزش لحظه‌ها مساوی است با تباهی عمر . . .

ف  :  فداكاری باختن زندگی خود نیست، بخشش زندگی به دیگران است . . .

ق   :  قامت استوار كوه را در ذهن خود مجسم كن، تو عظیم تر از آنی . . .

ك   :  كار جوهره زندگی است . . .

گ  :  گناه را كوچك مشمار حتی اگر یك خنده به ناتوانی دیگران باشد . . .

ل   :  لغزش فقط یك لحظه صورت می‌گیرد، مراقب احترام و اعتبار خودت باش . . .

م    :  مرگ روی دیگر زندگی است و همچون تولد یك اتفاق ناگریز است، به آن فكر كن . . .

ن   :  نامردی و خیانت از یك جنسند، تو از جنس آنها نباش . . .

و   :  ویرانی آینده‌ات به راحتی قابل پیشگیری است ، از همین امروزت زندگی را بساز . . .

ه    :  همیشه با یاد خدا و لبخند ، روزت را شروع كن و به پایان برسان . . .

ی  :  یافته‌های زندگی تجربه‌های كوچك و بزرگ ماست نه داشته‌های ارزان و گران قیمتمان . . .


 

نوشته شده توسط fatemeh در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت


گریه امانم را بریده

گریه ها امانم را بریده اند. می خواهم حرف بزنم.

دلم آنقدرگرفته است، که می خواهم به اندازه هزارقرن گریه کنم.

می خواهم نباشم. حس می کنم جایی ازقلبم سوراخ شده است.

خسته ازتو نیستم . خسته ازهیچ کسی نیستم.

خسته از دوستی ها و دشمنی ها نیستم. خسته ازاین همه دوری

هستم.

فاصله آدمها نسبت بهم آنقدرزیاد شده است،

که گویی کسی، کسی را درک نمی کند.کسی صدای " دوستت دارم " های کسی را هم نمی شود.

همه روابط به قدر پوسته تخم مرغی ،ظریف و ضعیف و شکننده شده است.

صداقت ،کمترخریداری دارد.معامله ،به زیور و زینت و ظاهراست.

صداقت را جوابی جز ناسزاگویی های بی رحمانه هیچ نیست.

جای دوست و دشمن عوض شده است.

خاطر کسی را که بخواهی خاطرت را پریشان وخط خطی می کند.

یا باید مثل همه باشی ،

یا اگر مثل کسی نباشی ،

لابد مشکلی داری. یا دیوانه ات می پندارند، یا عقب افتاده. بی تمدن.

دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که می ترسم مثل دیگران باشم.

تنهایی آدمها با تعدادی ازاشیا ازجنس من یا تو پرنمی شود.

جای خالی تنهایی آدمها را کسانی پر می کنند که بفهمندشان.

ازعشق بالاتر، دوستی است.

و از دوستی بالاتر ، فهمیدن است.

به عشق کسی نیاز ندارم.

به دوستی کسی نیاز ندارم.

نیازمند کسی هستم که مرا بفهمد.

مرا با همه بدی هایم. مرا با همه دارم ها و ندارم هایم.

مرا آنگونه که هستم بفهمد.

گریه ،حتی امان نمی دهد تا .....

بگذریم.

حرف بسیار دارم.

سکوت ، مرا بیشتر می فهمد تا حرف.

سکوت می کنم. اینها که می نگارم ،

شرح دلتنگی های من است . نه شرح دلسنگی های دوستان.

من هرگز گنجشکی را برای خوردن شکار نکرده ام.

هرگز خشم نکرده ام.

می خواهم مثل خودم باشم.

نمی خواهم کسی باشم ،که کسی یا از من خوشش بیاید، یا تعریف و

تمجید مرا بکند.

من به تحسین کسی نیاز ندارم.

دلم می خواهد کسی ، بودنم را، آنگونه که هستم تحقیر نکند.

بغضی سنگین سینه ام را می فشارد.نای گفتن را از من می گیرد.

وحالامی خواهم مثل همان دیروزها باشم.

ساکت و سربراه.

نمی خواهم نه دستم، نه زبانم بد کسی را بخواهد.

یا روی کسی بلند شود.

کسی را بخاطر آنگونه که هست، تحقیر نمی کنم.

حتی اگر مطابق میل و سلیقه و نظر و عقیده ام نیز نباشد.

آنچه نمی پذیرم، زور است. حرف بی منطق است.

آزادی تابلویی زیبا نیست که ازدیدن آن لذت ببرم.

زهری هم اگر باشد، که دردی را درمان کند ، می نوشمش.

آزادی را نه برای خود . نه برای آویزان کردن تابلویش به دیوار زندگی .

که برای زیستن مردانه می خواهم.

هوای درونم دلتنگ است . دلتنگ.

آنچنان دلتنگم که می خوام فقط سکوت کنم.

سکوت. سکوت. سکوت.......

گاهی وقتها سکوت همه چیز است.

گفته ها سیاهی دفترند . باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد.

سکوت، سپیدی درون وحاشیه دفتراست.

که نه چشم را می آزارد .نه خاطر کسی را مکدر می کند.

دوست خوب کسی است که سپید های دفتردوستی ات را بخواند ،

نه آنکه دائم سیاهی هایش را برایت ورق بزند.

هرچیزی اگردرجای خودش نباشد بد است.

چه سکوت باشد، چه حرف.

گاه ، حرف بد است. گاه سکوت.

باید جایش را فهمید.

و کسی که می فهمد ، هم برای روزهای همصحبتی ، همدم خوبی است.

هم برای روزهای دلتنگی .که فرونپاشی .

که زیردست و پای این و آن لگد مال سوء تفاهم ها نشوی.

جایش را نمی دانم که درست انتخاب کرده ام یا نه.

اما همینجا سکوت می کنم.

ازهمین نقطه، در پایان همین سطر


 

نوشته شده توسط fatemeh در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت


زندگی

زندگی پر از زیباییهایی است که ما بیشتر آنها را نمی بینیم با اینکه بارها و بارها از کنار آنها می گذریم اما نمی بینیم.چون پرده های غفلت همیشه ما را از زیباترین لحظات و تصاویر محروم می سازند.اما وقتی زمان می گذرد و ما از نمایی دورتر به آن می نگریم می بینیم که چه لحظات زیبایی داشتیم و شاید نمی دانستیم.اما چیزی وجود دارد و آن این که محبت و عشق واقعی هیچگاه فراموش نمی شود


 

نوشته شده توسط fatemeh در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت


شعری از سهراب سپهری

من عاشق شعرهای سهرابم امیدوارم شما هم دوست داشته باشید

نام شعر : نیلوفر

از مرز خوابم می گذشتم،
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم.

بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها می پیچد.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

نیلوفر رویید،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود.
در رگ هایش ، من بودم که میدویدم.
هستی اش در من ریشه داشت،
همه من بود.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟


 


 

نوشته شده توسط fatemeh در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت


مسافر

غصه نخور مسافر اينجاماهم غريبيم، از ديدن نور ماه يه عمر بي نصيبيم. فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز. نمي بيني كه شعرا همه شدن غم انگيز. غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست، اينجاولي آسمون اشك ريختنم بلد نيست.غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت.فداي برق ناز چشاي قشنگت. غصه نخور مسافرتلخه هواي دوري، من كه مي دونم تو چقدر صبوري.غصه نخور مسافر بازم   مي آي بزودي، ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي، غصه نخور مسافر غصه اثر نداره، از دل تو مي دونم هيچ كي خبر نداره، غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند، ارديبهشت كه مي شه توبرمي‌گردي لبخند.غصه نخور مسافر هميشه اينجوري نيست، هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست.غصه نخور مسافر تولد دوباره، غصه نخورمسافر، غصه نخور ستاره، غصه نخور مگه تو كنار دريا نيستي. من چشم برات مي مونم ، ببين تو تنها نيستي.غصه نخر مسافر، غصه كه كار گلا نيست، سفر يه امتحانه.به جون تو بلا نيست، غصه نخور مسافر تو خود آسموني .در آرزوي روزي كه بياي و بموني

 


 

نوشته شده توسط fatemeh در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

JavaScript Codes JavaScript Codes بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران example:

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس